تبليغاتX
Persian Star
پرونده ویژه: دل شکسته
تبلیغات
فیلمنامه ی تک سکانسی تا جشنواره 26(روایت هشتم)
پرشین استار - علی فریدونی -
روز - خارجی - روبروی درب تالاری بزرگ
  مرد پالتوی گشادی به تن و شالگردنی بلند به دور گردن پیچیده است . یقه ی پالتو را کمی بالا می کشد و دستانش را در جیبهای پالتو فرو می کند . گویی منتظر کسی است . اندکی قدم می زند . دوستداران تالارهای بزرگ و نه سینما جفت جفت و دست در دست هم می آیند . همچون فرشتگان زمینی از درب تالار بی هیچ سختی عبور می کنند و مرد در حسرت داشتن مجوزی برای ععبور از آستانه ی ترنم خیال . 
  آن سوی خیابان بر سردر سینمایی نام خود را در انتهای اسامی می بیند . کمی در خود فرو می رود و قدم زنان دور می شود . این شعر بر تصویر دکلمه می شود :
                    صدا : بیا . مستی مکن . بنشین .
                           نمی بینی دگر مارا 
                           لب پیمانه هم دیگر ردپایی نخواهی یافت .
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/14ساعت 0:29 قبل از ظهر |

فیلمنامه ی تک سکانسی تا جشنواره 26(روایت هفتم)
پرشین استار - علی فریدونی -
شب - داخلی - اتاق کار
مرد بر روی کاناپه به خواب رفته است . در خواب تصاویر مبهمی از ذهنش می گذرد . کاغذهای بزرگی که گاه به اندازه ی میدان بزرگ شهر است . دیوارهای صاف و سفید و بلند . آنقدر که انتهایش ناپیداست . مرد بر روی یکی از کاغذها ایستاده است و خیره به خطوط آن می نگرد . از روی حروف چاپ شده بر کاغذ گام بر می دارد و سعی می کند کلمات را بخواند . کلمات آنقدر بزرگ است که خواندم را سخت کرده است . تنها نقش سیمرغی بزرگ بر کاغذ نمایان است . سیمرغی که بعضی از خطوط آن کمرنگ شده است . با زنگ تلفن مرد از خواب می پرد آرام دستش را به سوی تلفن می برد . از کنار تلفن برنامه جشنواره به زمین می افتد .
             مرد : سلام !  خواب بودم . گمون نمی کنم بیام!
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/11/08ساعت 7:36 بعد از ظهر |

فیلمنامه ی تک سکانسی تا جشنواره 26(روایت ششم)
پرشین استار - علی فریدونی -
روز - داخلی - دفتر فیلمسازی
چشمان مرد از بی خوابی قرمز شده گویی ساعتهاست که به مانیتور خیره مانده است . صدای در می آید . کسی وارد می شود . با آوایی نا معلوم جملاتی می گوید . مرد نمی شنود . روزنامه ای را بر روی میز رها کرده و می رود . مرد سراسیمه روزنامه را می گشاید . نامی از فیلم او نیست . با خود می اندیشد :
            مرد : چرا ؟ پس سهم من چی ؟
مرد از جا بر می خیزد و از اتاق خارج می شود . اکنون اتاق خالی و صفحه ی مانیتور که نقش چشمی بر آن ثابت مانده دیده می شود .
           راوی : مرد غافل از آن بود که سهم ها را جایی دیگر و در زیر سقفی دیگر پیشتر از اینها تقسیم  کرده بودند .

روایت پنجم
روایت چهارم
فیلمنامه های تکسکانسی تا جشنواره ی 26
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/04ساعت 0:42 قبل از ظهر |

فیلمنامه ی تک سکانسی تا جشنواره 26(روایت پنجم)
پرشین استار - علی فریدونی -
روز - خارجی - پیاده رو
نمای درشتی از کارتن پفک نمکی . دستانی که محصولات درون کارتن را به یغما می برند . کارتن خالی به گوشه ای پرتاب می شود . پاهایی که به آرامی و مطمئن گام برمی دارند تا به کنار کارتن مقوایی می رسند . همان پاها لحظه ای درنگ می کنند و دستانی کارتن مقوایی را بر می دارند .
در نمایی دیگر همان دست ها کارتن را از هم باز می کنند تا به صفحه ی گسترده ای بدل می شود . دستی دیگر پوستر بزرگی را به مقوای گسترده شده می نشاند .
در نمایی باز پوستر نصب شده بر دیوار پیاده رو با این عبارت در زیر آن بیننده را به تفکر وا می دارد .
       
         عبارت : ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدیم
                                                                         از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم .
                     سی دی فیلمهای روز ایرانی و خارجی همه رقمه موجود است .
                                                                                             فری کارگردان

دوربین اندک اندک از تصویر دور می شود تا جایی که در میان ازدحام مردم دیگر چیزی دیده نمی شود .

روایت چهارم
روایت سوم
فیلمنامه های تک سکانسی تا جشنواره 26

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/02ساعت 1:22 قبل از ظهر |

فیلمنامه ی تک سکانسی تا جشنواره 26(روایت چهارم)
پرشین استار - علی فریدونی -
شب - داخلی - فضایی نامعلوم
فضا تاریک است . هیچ چیز معلوم نمی شود .
             صدای راوی : در دل تاریکی روشنی باید و روشنی زایش اندیشه است . اندیشه ای به وسعت همه ی پرده های نقره ای و به ژرفای همه ی تالار های بزرگ سینما . سینما را می گویم .

نقش بزرگی از دستی بر پرده ی نمایان می شود . دست قطرات آبی را به روی نهال کوچکی می باشد . در نمایی بازتر نهال که اکنون کمی رشد کرده در باد خم شده است
              راوی : و آب حیات جاودانه می بخشد و فکر جاودانه تر .  

روایت سوم
روایت دوم
فیلمنامه های تک سکانسی تا جشنواره ی 26

+ نوشته شده در شنبه 1386/10/29ساعت 9:51 بعد از ظهر |

فیلمنامه ی تک سکانسی تا جشنواره 26(روایت سوم)
پرشین استار - علی فریدونی -
روز - خارجی - جلوی گیشه ی سینما
دستی سه پایه ی دوربین را روبروی گیشه می گذارد همان دست دوربین را روی سه پایه فیکس می کند . در نمایی بازتر گروه فیلمسازی جلوی سینما دیده می شوند . عابری که در حال گذر است اندکی می ایستد و بعد کنجکاوانه از یکی از عوامل سوالی می کند .
عابر : بازیگرش کو ؟ کیه ؟
یکی از عوامل : مگه نمی بینی ؟ سینماست ! این دفعه بازیگر فیلم ما خود خود سینماست !
صدای کارگردان : سه...دو...یک...اکشن .

روایت دوم
روایت اول
آغاز
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/27ساعت 11:33 بعد از ظهر |

فیلمنامه ی تک سکانسی تا جشنواره 26(روایت دوم)
پرشین استار - علی فریدونی -
روز - خارجی - خیابان های شهری معاصر
پاهایی در رفت و آمد دست هایی در جیب چشمهایی کنجکاو و دهانهایی گاه بسته و گاه باز . تنها هیاهوی شهر به گوش می رسد و جز هیاهوی شهر هر از چندگاهی قارقار کلاغی که در تصویر دیده نمی شود با اصوات شهر در هم می آمیزد.
راوی : شهر پر هیاهوست و اهل فرهنگ در تکاپو . سیمرغ که نه اما کلاغ های شهر ما خبر از جشنواره ای می دهند که در راه است .
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/10/24ساعت 1:57 قبل از ظهر |

فیلمنامه ی تک سکانسی تا جشنواره 26(روایت اول)
پرشین استار -
روز - خارجی - فضای نا معلوم
در نمای لانگ شات مردی به طرف ما می دود و در همان حال دست تکان می دهد . در چند قدمی ما می ایستد و بریده بریده می گوید.
مرد:قطار رفت...نکنه سیمرغ هم بپره؟!
صدای کارگردان:کات!
راوی:و مرد همچنان در فکر سیمرغ بود غافل از اینکه سیمرغ با بالهای سنگینش توان پریدن ندارد.
                                                             
                                                                                                                                           نویسنده علی فریدونی
+ نوشته شده در جمعه 1386/10/21ساعت 10:18 بعد از ظهر |

فیلمنامه ی تک سکانسی تا جشنواره 26(آغاز)
پرشین استار -
شب - داخلی - اتاق
مرد در حالی که دست چپش را به زیر چانه زده و به روی میز تکیه کرده است سعی دارد چیزی بنویسد . در افکار دور و درازی غوطه ور می شود . به خود می پیچد . به صندلی تکیه می دهد و ناگهان چشمهایش برق می زند . و آنگاه برای فیلمنامه اش نامی بر می گزیند :
"سینما هنوز نفس می کشد" .

                                                                                                                                        نویسنده:علی فریدونی
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/19ساعت 11:7 بعد از ظهر |

 
Persian Star Cinema News Agency
<کليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاری متعلق به پایگاه سینمایی پرشین استار می باشد و استفاده از مطالب فقط با ذکر نام منبع مجاز است>
© 2007-2008 Persian Star Cinema News Agency